تماس ها    صفحه اصلی    نفت    بحران خوزستان    گاز    پالایش و پخش    پتروشیمی    بهداشت ودرمان    تاریخ و سیاست    منابع انسانی    عمومی  
پنجشنبه، 2 شهریور 1396 - 15:02   
   
بخش منابع انسانی
 
- اندازه متن: + -  کد خبر: 18178صفحه نخست » خبرهای تازهسه شنبه، 2 شهریور 1395 - 08:48
سید غلامحسین حسنتاش/
حدیث مکرر دانشگاه صنعت نفت و بن بست تصمیم گیری درست
طی هفته گذشته شاهد تحصن دانشجویان دانشکده نفت اهواز در مقابل مجلس شورای اسلامی بودیم .
  

یکی از اعتراضات دانشجویان این بود که چر علیرغم این که صنعت نفت آنها را بورسیه کرده است ولی قصد ندارد استخدام شان کند. وضعیت عجیبی است اگر نیاز ندارید چرا دانشگاه دارید؟ و اگر نیاز ندارید و حالا دوست دارید به هر دلیل دانشگاه داشته باشید، چرا بورسیه شان می کنید؟ این ماجرا مرا به یاد خاطرهای انداخت که نقل آن به انگیزه خاطره گوئی نیست بلکه توضیح این است که چرا نظام تصمیم گیری ما ناتوان و ناکارا و دچار بن بست است و مشکلات دائما دور میزنند و تکرا ر می شوند و حل نمی شوند.حدیث مکرر  دانشگاه صنعت نفت و بن بست تصمیم گیری درست

حدود سال 1369 یعنی  بیست وشش سال پیش مدیر امور اداری شرکت نفت و عضو هیئت مدیره این شرکت بودم . یکی از مدیران خوب صنعت نفت که از سمت خود کناره گرفته بود علاقه مند شده بود کار علمی و دانشگاهی بکند . ظاهرا ایشان از فارغ التحصیلان دانشکده حسابداری نفت در قبل از انقلاب بود. دانشکده حسابداری در جریان انقلاب تعطیل شده بود و ساختمان آن را که روبروی دانشگاه تهران بود ظاهرا دانشجویان دانشگاه تهران با حمایت مسئولین دانشگاه اشغال کرده بودند و خوابگاه شده بود. در همان سال 69 صنعت نفت نیز نیاز به حسابدار داشت، آن مدیر محترم به وزیر وقت نفت پیشنهاد داد که برود و دانشکده حسابداری که منحل شده بود را احیا کند. ما در مدیریت اموراداری به عنوان مسئول برنامه ریزی نیروی انسانی و استخدام در صنعت نفت، موضوع را بررسی کردیم و با  آن مخالفت کردیم علت مخالفت ما دلایل زیر بود:

1-     درست است که هم کنون تعدادی سمت خالی حسابدار در صنعت نفت وجود دارد و واحدها مشکل دارند ولی همین حالا نیازدارند و به دنبال استخدام و پرکردن این سمت ها هستند، اما محصول دانشکده حسابداری که تازه میخواهد تاسیس شود، حداقل پنج/شش سال بعد بدست خواهد آمد، چراکه تا دانشکده مجوز وزارت علوم  را بگیرد و دانشجو بپذیرد و فارغ التحصیل بدهد و به سربازی بروند و برگردند، زمان خواهد بُرد درصورتیکه واحدها همین الان نیاز دارند و معطل نمی مانند، پس این که صنعت نفت در  آن مقطع نیاز به حسابدار داشت دلیلی برای تاسیس دانشکده نبود. ضمن اینکه از بیرون هم قابل تامین بود.حدیث مکرر  دانشگاه صنعت نفت و بن بست تصمیم گیری درست

2-     اعتقاد ما بر این بود که دانشگاه داری کار صنعت نفت نیست مگر این که خیلی مجبور باشد، یعنی فارغ التحصیلانی در رشته هائی بخواهد که در هیچ دانشگاهی تربیت نمی شوند. درصورتیکه در آن زمان دانشکده های حسابداری خوب، وجود داشت. اعتقاد ما در مدیریت اداری بر آن بود که دو مفهوم Education  و Training یعنی آموزشهای آکادمیک منتهی به مدرک تحصیلی و آموزشهای مهارتی، در صنعت نفت خلط شده است. مدرک دادن کار دانشگاه هاست ولی حتی فارغ التحصیل دانشگاه وقتی استخدام صنعت میشود نیازمند آموزشهای مهارتی بدو و حین خدمت است و ما باید به سوی توسعه این نوع آموزش ها و روزآمد نگهداشتن کارکنان برویم و متناسب با توسعه دانشگاه ها حتی در مورد تداوم فعالیت دانشکده های قدیم نفت (مثل اهواز و آبادان و دانشکده پرستاری) تجدیدنظر کنیم.

3-     ما براین باور بودیم که جوانها، تازه در دانشگاه است که اجتماعی می شوند و توانائی ها یا مشکلاتشان ظهور و بروز پیدا میکند یعنی نتیجه کنکور لزوما منعکس کننده آینده یک جوان نیست،  ولذا در رشته هائی که مورد نیاز صنعت نفت است و در دانشگاهها موجود است بهتر است خود را متعهد به کسی که هنوز خودش را نشان نداده نشویم بلکه برویم و در سال دوم یا سوم  بهترین ها را که حالا خودشان را نشان داده اند شناسائی و بورس کنیم و از این طریق نیروهای مورد نیاز را با کیفیت بالاتر و هزینه بسیار کمتر و در فاصله نزدیکتر جذب خواهیم نمود. حتی معتقد بودیم که در رشته هائی که صنعت نیاز دارد و دانشگاهها ندارند هم اگر دانشگاهها را تقویت کنیم و کمک مالی کنیم که برگزار کنند بهتر است و ما باید به کار صنعت و خصوصا آموزشهای مهارتی و رشد مستمر نیروی انسانی و ارتقاء بهره وری آن بپردازیم. ضمن اینکه بهتر است علوم در دانشگاههای عمومی رسوب پیدا کند و ارتباط صنعت و دانشگاه تقویت شود. متاسفانه در آن زمان بخش آموزش را هم که با این نگرش،  جزء لاینفک مدیریت منابع انسانی بود، به دلیل همان درک غلط از آموزش، و شاید بدلیل بعضی مسائل شخصی، از مدیریت اداری جداکرده بودند( قبلا جزو مدیریت اداری شرکت نفت بود).

درهرحال کسی حرف ما را گوش نکرد و با حمایت وزیر از آن مدیر بزرگوار که شاید به اصطلاح مو را میدید و پیچش آن را نمیدید، دانشکده حسابداری نفت تاسیس شد. خود ما هم ناچار کمک کردیم. در حاشیه باشگاه شماره 1 شرکت نفت واقع در خیابان ستارخان ساختمانی را بعنوان مهمانسرا ساخته بودیم که کارکنانی که از مناطق مختلف برای ماموریت به تهران می آیند به هتلهای مختلف نروند و به آنجا بیایند و سرویس بهتری بگیرند. آن ساختمان را در اختیار دانشکده حسابداری گذاشتیم که راه اندازی شد و هنوز هم همانجاست.  بعد از دانشجو گرفتن، تصمیم گرفتند که همه دانشجویان را بورس کنند و باز ما گفتیم و نوشتیم که همه را بورس نکنید که تقاضا نخواهد بود.

از طنز روزگار خود من از سال سوم درسی را در دانشکده حسابداری به عهده گرفتم. حدود سال 1370 از مدیریت اداری استعفا داده بودم و مشاور اقتصادی وزیر وقت بودم . درسی سه واحدی را در سیلابس دانشکده حسابداری گذاشته بودند تحت عنوان مبانی اقتصاد نفت که البته در رشته حسابداری چنین چیزی نبود، وزارت علوم را قانع کرده بودند که فارغ التحصیلان این دانشکده باید چیزهائی را در مورد نفت بدانند و شاید این درس تنها تفاوت رشته حسابداری ما با دانشگاه های دیگر بود. این درس پیش نیازهائی داشت ولذا در ترم های آخر  قابل گرفتن بود. اولین ترم ارائه این درس را  مرحوم سپهبان درس داده بود و بعد، از سال 72تا 77 به مدت شاید حدود نه ترم و برای چند دوره من درس دادم، این درس واسطه ارتباط و آشنائی من با دانشکده بود. دانشجویان میدانستند که من مشاور وزیر هم هستم. مدتی بعد از اولین تدریس، بعضی از فارغ التحصیلان  اولین دوره و کمی بعدتر دومین دوره، نزد من می آمدند و گله وشکایت میکردند که صنعت نفت آنها را سرگردان کرده است. میگفتند اداره استخدام میگوید که نیازی به  آنها نیست و کاریابی جواب نمیدهد،  میگفتند عیبی ندارد و مشکلی نداریم، در بیرون برای ما کار هست ولی مدرک ما را آزاد نمی کنند که بیرون کار بگیریم و میگویند شما بورسیه هستید و متعهد. یعنی نه کار میدهند و نه مدرک،  بعضی یکی دو سال در این کش و قوس بودند. حالا ببینید اولا این مسائل و بی تدبیری ها چه سابقه دیرینه ای دارد و ثانیا با یک جوان در بدو ورودش به کار و جامعه چگونه برخورد میشود. آنهم جوانی که فکر کرده بوده است که به قول معروف "علی آباد شهری است" و چه بسا  از رشته ها و دانشگاه های بهتری برای آن صرفنظر کرده بوده است.

مدتی بعد روزی در تنهائی اطاق مشاورت در طبق سیزدهم ساختمان مرکزی نشسته بودم، مدیر وقت اموراداری شرکت ملی نفت نزد من آمد . گفت که در جلسه اخیر هیئت مدیره موضوع دانشکده ها و بورسیه های  نفت یک بحران شده است نه تنها فارغ التحصیلان حسابداری بلکه اغلب فارغ التحصیلان (اهواز و پرستاری و غیرو) جذب نمیشوند و میگفت بعضی گفته اند که همه را منحل کنیم و بعضی چیزهای دیگری گفته اند و نهایتا جمع بندی شده است که مطالعه ای انجام شود و همه موافق بوده ا ند که تو این کار را انجام دهی. به هر حال کار را شروع کردم و همکاران اموراداری هم خیلی کمک کردند. بعد از سه ماه گزارشی برای هیئت مدیره آماده شد که جزئیات آن را کاملا بیاد ندارم اما عمدتا بر این نظر بود که روزگار و شرایط کشور و وضع علمی و عرضه و تقاضای فارغ التحصیلان دانشگاهی با آنروز اولی  که این دانشکده ها تاسیس شده تفاوت کرده است و در این جهت بود که از آنجا که به هرحال ظرفیت دانشگاهی ایجاد شده است، با برنامه ریزی و به تدریج، بیشتر دانشکده ها را به دانشگاه های دولتی تحویل دهیم و به رشته های بسیار خاصی محدود شویم.  لازم است این را هم عرض کنم که در دانشکده نفت اهواز هم تا سالها رشته های تخصصی نفت مثل مهندسی مخازن نفتی و مهندسی حفاری وجود نداشت (حالا را نمیدانم)  و رشته هائی مثل مهندسی برق و مکانیک که در دانشگاههای دیگر وجود داشت و ضرورتی هم نبود ارئه میشد. دانشکده نفت و پرستاری قبلا در آبادان بودند که به دلیل جنگ به اهواز منتقل شده بودند  و البته بعد از جنگ با خارج شدن ساختمان دانشکده قدیم نفت از شرایط جنگیT آنهم بازسازی شد و دانشکده شد درحالیکه اهواز هم (در منطقه کوت عبدالله) سرجای خود ماند و بازهم بدون این که مطالعه ای انجام شود که نیاز بلندمدت نیروی انسانی صنعت نفت چیست، همه را بورس کردند.

گزارش را به مدیر اداری وقت دادم و از او خواهش کردم که خودش مطالعه کند و مسلط شود و مرا به هیئت مدیره نَبَرد چراکه ممکن است وزیر (که حالا چندان رابطه خوبی هم با من نداشت) یادش بیافتد که این همان فردی  است که گفت و نوشت که تاسیس نکنید و بورس نکنید و نگران شود که انحلال و انتقال خصوصا دانشکده حسابداری آنهم بعد از تنها یکی دو دوره فارغ التحصیلی تصمیمات قبلی را زیر سوال می برد . مدیر مذکور که چندان حال و حوصله این کارها را نداشت به اصرار، خود من را به هیئت مدیره برد در میانه های بحث همان که پیشبینی میکردم رخ داد. یکی از اعضاء هیئت مدیره وقت که از دانشگاه به صنعت نفت منتقل شده بود و در یک سمت اجرائی بود با زحمت و پیگیری زیاد برای محروم نماندن از فوائد هیئت علمی، عضو هیئت علمی دانشکده حسابداری نفت که با رشته ایشان تا حدودی مرتبط بود شده بود و تازه ِسمتی را برای ایشان ایجاد کرده بودند. به هر حال این فرد، (خدا میداند از سر منافع یا تشخیص)، همان مساله را به وزیر یادآوری کرد که بابا این دانشکده تازه یکی دو دوره فارغ التحصیل داده است، بعد نمیگویند که چرا راه انداختید، جناب وزیر به فکر فرورفت و بعد از تأملی باب بحث را بست که اصلا مشکلی نداریم، و گزارش سه ماه کار شده ما هم بی ثمر ماند.

بگذریم؛ دوباره چندین سال بعد که حالا مجموعه دانشکده های نفت تجمیع و تبدیل به دانشگاه صنعت نفت شده بود، فکرمیکنم در دولت هفتم و هشتم بود که مصوبه ای در دولت یا مجلس (به نظر من به درستی) تصویب شد که همه دانشگاه های دستگاه ها به وزارت علوم  واگذار شوند و  در بسیاری جاها مثل دانشکده اموراقتصادی وزارت دارائی نیز این اتفاق افتاد و مصوبه اجرا شد ولی بازهم منافع یا مصالح یا تشخیص تصمیم گیران نفت اجازه نداد که این قانون هم در نفت اجرا شود. به حمدالله و المنه صنعت نفت وظایف ذاتی خود را آنقدر عالی انجام میدهد که بتواند دانشگاهداری هم بکند!

و باز امروز فغان دانشجویان دانشکده نفت بلند است که  در دانشگاههای دیگر  قبول میشدیم ولی به نفت آمدیم و بورس هم هستیم ولی جذبمان نمی کنند و بعد از  بیست و چند سال حکایت همچنان باقی است. بگذریم از این که هر فرمانده ای که به نفت آمد لشکر خودش را آورد و سمت ها را پرکردند و جایی برای بورسیه ها نماند.

 آیا نباید با ارزشمندترین سرمایه کشور که همان سرمایه انسانی است، برخورد بهتری داشت؟
انتهای پیام

   
  

اضافه نمودن به:  

نظر شما:
نام:
پست الکترونیکی:
نظر
  * قبل از ارسال نظر آنرا ویرایش کرده و قواعد نگارش را در آن رعایت کنید.
* لطفاً در مطالب خود اخلاق اسلامی و قوانین کشور را مد نظر داشته باشید.
* نمایش نظرات کاربران در خبرها به معنای تایید آنها توسط سایت نیست.

  کد امنیتی:
 
 
 
 
::  پیوندها ::  نسخه موبایل ::  RSS ::  جستجوی پیشرفته ::  نسخه تلکس
استفاده از مطالب نفت نیوز با ذکر منبع بلامانع است.
پشتیبانی توسط: خبرافزار