امام راحل(ره)با تکیه بر جهان بینی الهی خویش و همراهی ملت شریف ایران،تحولی اساسی در شیوه رهبری جامعه ایجاد نمود و با درکی صحیح از اسلام ناب محمدی(ص)نمایی جدید و منحصر به فرد از دموکراسی اسلامی را به جهانیان آموخت. 
نقش مردم در تعیین تمامی تصمیم گیرندگان جامعه ایرانی،از رهبری گرفته تا شوراهای شهر و روستا،بر کسی پوشیده نیست و این مهم در سایه درایت آن عزیز سفرکرده محقق گردیده است.لذا با وجود گذشت سه دهه از انقلاب بی نظیر ملت ایران،تمامی فرایندهای تعریف شده برای اداره جامعه در همه عرصه ها از جمله؛شیوه انتخاب رئیس جمهور،خالی از هرگونه عیب و نقص است.
در این یادداشت قصد داریم که با تکیه بر هنجارهای تعریف شده جامعه که مورد قبول همگان به ویژه داوطلبان ریاست قوه مجریه قرار گرفته،به بررسی مسائل اخیر پیرامون دوره دهم انتخابات ریاست جمهوری بپردازیم.
اصل 118قانون اساسی وظیفه نظارت بر انتخابات ریاست جمهوری را بر عهده شورای نگهبان گذاشته است.بدین معنا که چنانچه در فرایند اجرای انتخابات تخلفی صورت گرفته باشد،هر گونه رسیدگی در چارچوب قانون اساسی به عهده این شوراست.همچنین براساس قانون و به طور شفاف،ساز و کارهای اجرائی هر انتخاباتی برعهده وزارت کشور بوده و در سی سال گذشته به همین صورت عمل شده است.با چنین آگاهیست که هم مردم و هم داوطلبان ریاست جمهوری پای به عرصه انتخابات
می گذارند.بدین معنا که هنجارهای سیاسی و اجتماعی جامعه،منطبق با اصول مختلف قانون اساسی و سایر مصوبات قانونی،مورد قبول همگان است.
موارد اخیری که در کشور رخ داده است، اگرچه در مقایسه با بحرانهای دوره سی ساله انقلاب از جمله ترور مقامات سیاسی کشور توسط خودفروخته گان،همراهی استکبار با رژیم بعثی عراق در جنگ تحمیلی8ساله،موضوع هسته ای،آشوبهای18تیر سال1378و موارد دیگر،بسیار کم اهمیت است اما از منظر قانونی بسیار قابل تامل است.
در شرایطی که حضور بی نظیر و حداکثری ملت در پای صندوقهای رای به یکباره بوق بدخواهی دشمنان قسم خورده این نظام را به خاموشی واداشت، متاسفانه عدم تمکین به رای ملت،زمینه لجن پراکنی استکبار تا دندان مسلح و به تعبیر مقام معظم رهبری “گرگهای گرسنه” را فراهم نموده است.این در حالیست که فاصله رای فرد پیروز انتخابات و سایر کاندیداها با وجود همه تبلیغات بدیع و در عین حال شنیع ، بسیار چشمگیر بوده است.
به نظر میرسد با توجه به استدلال عجیب آقای موسوی در عدم پذیرش نتیجه انتخابات،چند اشتباه استراتژیک را می توان متوجه وی دانست:
بی توجهی به روند فراز و فرود احزاب و اعتبار افراد در ایران
جناب آقای موسوی با وجودی که در انتخابات ریاست جمهوری سال84 و نیز انتخابات مجلس شورای اسلامی در سال86 شاهد عدم اقبال مردمی به احزاب از جمله حامیان اصلاحات و برخی از افراد بود،لکن ورود خود به عرصه انتخابات را با تکیه بر حمایت احزاب و افرادی آغاز کرد که براساس پیش بینی ها و برخلاف دوره های گذشته، نزد مردم اعتبار چندانی نداشتند.وی در جلسات متعدد و با غنیمت شمردن کناره گیری خاتمی از دوره رقابت،بیشترین تاکید را بر پیشبرد اهداف مورد نظر اصلاحات و دفاع از قانون عنوان می نمود.
تحلیل فرایند دو یا سه انتخابات گذشته،کافی بود تا آقای موسوی با گفتمانی مستقل از احزاب و افراد،خاطره دوران مدیریت خویش در دوره بحرانی جنگ را_که البته براساس نظر یکی از حامیان اصلی ایشان بدترین نوع مدیریت بود- در ذهن ها تداعی کند. کما اینکه میتوان درصد قابل توجهی از آرای ایشان را ناشی حرمت ایشان در همان دوران دانست.اما همگان شاهد بودند که رویکرد تبلیغاتی ایشان،چیزی مغایر با روحیه وی در دهه60را به نمایش گذاشت.مواضع کاملا متفاوت موسوی به ویژه در حوزه فرهنگ و آزادیهای فردی،همراهی جریانهای طرد شده نظام با ایشان و نمایش ظرفیت اجرائی ضعیف در مناظره ها و برنامه های ارائه شده،نشان داد که نمی توان رفتاری قابل توجه و مستقل در حوزه مدیریت اجرائی از ایشان انتظار داشت.
توسل به جنگ روانی علیه دولت
بر همگان روشن است که دولت نهم در مدیریت اجرائی کشور،رویکردی کاملا متفاوت از دولتهای قبل را به نمایش گذاشته است.بازگشت به روحیه ارزشی و انقلابی،سفرهای استانی و حضور دولتمردان در اقصی نقاط کشور،مبارزه با مفاسد اقتصادی،مقاومت در مقابل زیاده خواهی قدرتهای استکباری،شکستن حلقه مدیریت در بخش دولتی،افزایش واگذاریها بر اساس اصل44به مردم،گفتمان عدالت و...از جمله مواردی بود که توانست صحنه رقابت را برای کاندیداهای رقیب این دولت بسیار سخت نماید.درک عمومی جامعه نیز موید تفاوت رویکرد مردمی دولت نهم با دولتهای گذشته بود.
اتکاء موسوی در مناظره با احمدی نژاد به"پروژه دروغ های بزرگ دولت"که دست مایه متخصصین جنگ روانی در جبهه اصلاحات بود،نه تنها برای ایشان فایده ای در بر نداشت،بلکه با کشف حقیقت و آگاه سازی مردم در آخرین برنامه انتخاباتی احمدی نژاد و همچنین تامل جامعه در موضوع اعتبار آمار و ارقام منتشره از سوی مراجع دولتی ذیربط در همه دوره ها،این پروژه در مرحله قبل از انتخابات،عملا با شکست مواجه گردید.
البته کار بدین جا ختم نگردید و آنچه هم اینک بر پایه استدلالات غیر کارشناسی شاهدیم،ادامه همان پروژه است.یعنی"دروغ بزرگ دولت در اعلام نتیجه انتخابات"و راه اندازی تجمعات غیرقانونی در اماکن و خیابانها و عدم توجه به توصیه بزرگان نظام مبنی بر پیگیری موضوع از سوی مرجع اصلی نظارت بر انتخابات براساس قانون.راهبری این پروژه را هم اینک و البته با شدت و ضعف،دو کاندیدای رقیب احمدی نژاد و جریانات وابسته به برخی از احزاب،گروهها و افراد به عهده دارند.تحریک احساسات مردمی نیز به موازات این اتفاقات،از جانب رسانه های خارجی فارسی زبان صورت می گیرد و این برای جامعه ایرانی غیرتمند به منزله سمی خطرناک است.
این در حالیست که به فرمایش مقام معظم رهبری همیشه به دولتهای مجری انتخابات اعتماد شده است.اگرچه اختلاف بیش از یازده میلیونی آرای احمدی نژاد با موسوی و اعتماد مردم به عملکرد دولت در چهار سال گذشته،به طور قطع و یقین مانع از پیشرفت این پروژه خواهد شد اما به نظر میرسد طرح این موضوع و دامن زدن به آشوبهای خیابانی و عدم احتراز روشن نسبت به این آشوبها از جانب کاندیداها_ و تنها توصیه به تظاهرکنندگان جهت دوری از صدمات در این آشوبها_این نگرانی را در میان مردم ایجاد نموده که هدفی دیگر غیر از موضوع انتخابات در این پروژه مستتر است و از این رهگذر زحمات چندین ساله برخی از زجرکشیدگان انقلاب به واسطه همراهی و تایید تلویحی این جریانات،در حال تباهی است و با کمال تاسف بدعت گذاری غلطی به واسطه این جریانات،در مسیر توسعه مردم سالاری دینی در ایران پایه گذاری شده است.
طرح موضوع قانون گریزی دولت در ایام تبلیغات
جناب موسوی بارها در طول مناظره با احمدی نژاد و حتی در غیاب ایشان بر قانون گریزی دولت و احساس خطر ناشی از این موضوع تاکید داشتند. جالب است که ایشان حتی تاکید می نمودند که قانون را ولو اینکه از نظر دولت ناقص باشد، بایستی اجرا نمود لذا باید از ایشان پرسید؛آیا براساس اصل118قانون اساسی،شورای نگهبان قادر به تامین نظر شما در مورد نتیجه انتخابات نیست؟
آیا شما با علم به نظارت شورای نگهبان بر روند انتخابات و پس از آن،پای به صحنه رقابت نگذاشتید؟
آیا نمایش شعور سیاسی مردم فهیم ایران،پاداشی این چنین دارد؟
آیا مبنای شما به عنوان نخست وزیر و یار امام_که البته در فرمایشات خود کمتر از مقام معظم رهبری به عنوان رئیس جمهور وقت نام برده اید_چیزی غیر از میزان بودن رای ملت در هر انتخابات است؟ آیا تشویق به تجمعات غیر قانونی که منجر به جان باختن تعدای از هم وطنان و تخریب اموال عمومی گردیده،مصداق روشن قانون گریزی از جانب شما نیست؟پس اعتقاد شما به قانون،در چه اتفاقی مهم تر از این قرار است برای مردم اثبات گردد؟ اصلا آیا قوانین جاری مملکت را قبول دارید؟ آیا صدور بیانیه های تحریک آمیز را مغایر با انضباط اجتماعی و ادب سیاسی نمی بینید؟
برادر موسوی!
متاسفانه با این اقدامات مرگ سیاسی و حتی اجتماعی خود را رقم زده اید.بهتر است بدانید که طراحان این پروژه و فرماندهان پشت صحنه،برای استمرار مقاصد شومشان،اعتقاد و اعتماد چندانی به شما ندارند بلکه بی تعارف از شما به عنوان ابزاری برای ورود به مناقشه رویارویی با نظام استفاده کرده اند و شما هنوز متوجه موضوع نشده اید و شاید هم متوجه شده اید اما امکان برون رفت از ماجرا برایتان سخت شده است؟!
استفاده از مشاوران متعصب
همگان شاهد بودند که اطرافیان موسوی بجای تنظیم برنامه های عملیاتی جهت مدیریت اجرائی کشور،بیشتر بر تخریب دولت و طرح مسائل حاشیه ای و غیرمرتبط با موضوع،اهتمام ورزیدند.این مشاوران بنا بر تعصبات درون گروهی و در جهت رضایت موسوی و ایجاد موج کاذب در جامعه،در نظرسازی ها و نه نظرسنجی ها،شرایط را به گونه ای جلوه دادند که موسوی پیروز بی چون و چرای انتخابات است!
این موضوع در پذیرش شکست از جانب موسوی مزید بر علت شده است.البته طراحی ایده های هیجان انگیز از جانب مشاوران و ارائه آنها از سوی برخی کاندیداها از جمله مهندس موسوی،مورد اقبال مردم قرار نگرفت.چراکه برخی از آنها عزت ایران و رسالت انقلاب اسلامی را نشانه رفته بود.از جمله این مسائل،میتوان به لزوم حذف تهدیدات ناشی از مقاومت در موضوع هسته ای به بهای عقب نشینی از این موضوع حیاتی و احتیاط در پرداختن به موضوع فلسطین اشاره نمود.لذا به نظر میرسد چنانچه مشاوران موسوی بجای توجه به مسائل حاشیه ای،ضمن وارد نمودن انتقادات سازنده به دولت فعلی،به طراحی یک برنامه جامع اجرائی و ارائه آنها در برنامه های تبلیغاتی می پرداختند،اقبال عمومی بهتری نسبت به موسوی صورت می گرفت.
نوع ورود به صحنه انتخابات
با اندکی تامل میتوان دریافت که حضور موسوی در صحنه انتخابات به پشتوانه هاشمی؟ و ایثار خاتمی! با برنامه ای هدفمند صورت گرفته اما خود ایشان کمتر متوجه موضوع شده است.رقابت جدی هاشمی با احمدی نژاد در سال84 به همان سال ختم نگردید بلکه نیمه پنهان این رقابت هم اینک وجود دارد.
برخی انتخابات88را دور سوم انتخابات84 می دانند.لذا طبیعی بود که هاشمی به منظور به در کردن رقیب،از مهره ای که قادر به ایجاد موج در جامعه باشد،استفاده نماید.از سوی دیگر خاتمی با درک شرایط کشور و اقبال عمومی به احمدی نژاد،صحنه را برای خویش خطرناک می دید.ضمن آنکه رویگردانی ملت از اصلاحات که وی گل سرسبد آن است،مزید بر علت بود تا ایشان ضمن منت نهادن بر موسوی،از خویش در نگاه حامیان اصلاحات یک قهرمان بسازد.بگذریم از اینکه امید وی به صحنه گردانی انتخابات1392در رقابت با یک چهره جدید اصول گرا، به ویژه پس از شکست دو چهره اصلی اصلاحات در انتخابات اخیر،بیش از پیش افزایش یافته است.
شاید اگر موسوی اندکی به نوع طراحی این ترفندها از سوی حامیانش(هاشمی و خاتمی)دقت می نمود، مجبور به ورود به صحنه ای که به اعتقاد خودشان پیچیدگی های فراوان داشت،نبود و استمرار سکوت20ساله را بر بی قراری ناشی از شکست سنگین در این انتخابات،ترجیح می داد.
در پایان این نکته را مجدداَ به آقای موسوی یادآوری می کنم که:
جناب موسوی!
آیا در باب قانون گریزی مصداقی بارزتر از اتفاقات اخیر با هدایت خویش سراغ دارید؟ تاریخ گواه امروز و فردای ماست!
انتهای پیام |